シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2505 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۵۰۵

  1. یکی سر نیست عاشق را که ببریدی و آسودی ببر هر دم سر این شمع فراشانه‌ ای ساقی

G2505:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 چو بی گه آمدی باری درآ مردانه‌ ای ساقی·بپیما پنج پیمانه به یک پیمانه‌ ای ساقی
  2. 2 ز جام باده عرشی حصار فرش ویران کن·پس آنگه گنج باقی بین در این ویرانه‌ ای ساقی
  3. 3 اگر من بشکنم جامی و یا مجلس بشورانم·مگیر از من منم بی‌دل توی فرزانه‌ ای ساقی
  4. 4 چو باشد شیشه روحانی ببین باده چه سان باشد·بگویم از کی می‌ترسم توی در خانه‌ ای ساقی
  5. 5 در آب و گل بنه پایی که جان آب است و تن چون گل·جدا کن آب را از گل چو کاه از دانه‌ ای ساقی
  6. 6 ز آب و گل بود این جا عمارت‌های کاشانه·خلل از آب و گل باشد در این کاشانه‌ ای ساقی
  7. 7 زهی شمشیر پرگوهر که نامش باده و ساغر·توی حیدر ببر زوتر سر بیگانه‌ ای ساقی
  8. 8 یکی سر نیست عاشق را که ببریدی و آسودی·ببر هر دم سر این شمع فراشانه‌ ای ساقی
  9. 9 نمی‌تانم سخن گفتن به هشیاری خرابم کن·از آن جام سخن بخش لطیف افسانه‌ ای ساقی
  10. 10 سقاهم ربهم گاهی کند دیوانه را عاقل·گهی باشد که عاقل را کند دیوانه‌ ای ساقی

ganjoor: sh2505 · public domain