シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2523 対句 3 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۵۲۳

  1. نشان بدهم که کس ندهد نشان این است ای خوش قد که آن شب بردیم بیخود بدان مه روم بسپردی

G2523:3

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی·به ساقی گو که زود آخر هم از اول قدح دردی
  2. 2 بیا ای ساقی لب گز تو خامان را بدان می‌پز·زهی بستان و باغ و رز کز آن انگور افشردی
  3. 3 نشان بدهم که کس ندهد نشان این است ای خوش قد·که آن شب بردیم بیخود بدان مه روم بسپردی
  4. 4 تو عقلا یاد می‌داری که شاه عقلم از یاری·چو داد آن باده ناری به اول دم فرومردی
  5. 5 دو طشت آورد آن دلبر یکی ز آتش یکی پرزر·چو زر گیری بود آذر ور آتش برزنی بردی
  6. 6 ببین ساقی سرکش را بکش آن آتش خوش را·چه دانی قدر آتش را که آن جا کودک خردی
  7. 7 ز آتش شاد برخیزی ز شمس الدین تبریزی·ور اندر زر تو بگریزی مثال زر بیفسردی

ganjoor: sh2523 · public domain