シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2531› 対句 2 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۵۳۱
- چو مه روی تو من باشم ز سال و مه چه اندیشی چو شور و شوق من هستت ز شور و شر چه غم داری
G2531:2
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 چو سرمست منی ای جان ز درد سر چه غم داری·چو آهوی منی ای جان ز شیر نر چه غم داری
- 2 چو مه روی تو من باشم ز سال و مه چه اندیشی·چو شور و شوق من هستت ز شور و شر چه غم داری
- 3 چو کان نیشکر گشتی ترش رو از چه میباشی·براق عشق رامت شد ز مرگ خر چه غم داری
- 4 چو من با تو چنین گرمم چه آه سرد میآری·چو بر بام فلک رفتی ز خشک و تر چه غم داری
- 5 خوش آوازی من دیدی دواسازی من دیدی·رسن بازی من دیدی از این چنبر چه غم داری
- 6 بر این صورت چه میچفسی ز بیمعنی چه میترسی·چو گوهر در بغل داری ز بیگوهر چه غم داری
- 7 اَیا یوسف، ز دست تو! که بگریزد ز شست تو؟·همه مصرند مست تو ز کور و کر چه غم داری
- 8 چو با دل یار غاری تو چراغ چار یاری تو·فقیر ذوالفقاری تو از آن خنجر چه غم داری
- 9 گرفتی باغ و برها را همیخور آن شکرها را·اگر بستند درها را ز بند در چه غم داری
- 10 چو مد و جر خود دیدی چو بال و پر خود دیدی·چو کر و فر خود دیدی ز هر بیفر چه غم داری
- 11 ایا ای جان جان جان پناه جان مهمانان·ایا سلطان سلطانان تو از سنجر چه غم داری
- 12 خمش کن همچو ماهی تو در آن دریای خوش دررو·چو اندر قعر دریایی تو از آذر چه غم داری
ganjoor: sh2531 · public domain