シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2548› 対句 7 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۵۴۸
- شود یوسف یکی گرگی شود موسی چو فرعونی چو بیرون شد رکاب تو سرآخر گشت پالانی
G2548:7
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی·ولی چون کعبه برپرد کجا ماند مسلمانی
- 2 تو سلطانی و جانداری تو هم آنی و آن داری·مشوران مرغ جانها را که ایشان را سلیمانی
- 3 فلک ایمن ز هر غوغا زمین پرغارت و یغما·ولیکن از فلک دارد زمین جمع و پریشانی
- 4 زمین مانند تن آمد فلک چون عقل و جان آمد·تن ار فربه وگر لاغر ز جان باشد همیدانی
- 5 چو تن را عقل بگذارد پریشانی کند این تن·بگوید تن که معذورم تو رفتی که نگهبانی
- 6 عنایتهای تو جان را چو عقل عقل ما آمد·چو تو از عقل برگردی چه دارد عقل عقلانی
- 7 شود یوسف یکی گرگی شود موسی چو فرعونی·چو بیرون شد رکاب تو سرآخر گشت پالانی
- 8 چو ما دستیم و تو کانی بیاور هر چه میآری·چو ما خاکیم و تو آبی برویان هر چه رویانی
- 9 تو جویایی و ناجویا چو مغناطیس ای مولا·تو گویایی و ناگویا چو اسطرلاب و میزانی
ganjoor: sh2548 · public domain