シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 260› 対句 13 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۶۰
- گفت نخستین تو حدث را بدان کژمژ و مقلوب نباید دعا
G260:13
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 چرخ فلک با همه کار و کیا·گرد خدا گردد چون آسیا
- 2 گرد چنین کعبه کن ای جان طواف·گرد چنین مایده گرد ای گدا
- 3 بر مثل گوی به میدانش گرد·چونک شدی سرخوش بیدست و پا
- 4 اسب و رخت راست بر این شه طواف·گرچه بر این نطع روی جا به جا
- 5 خاتم شاهیت در انگشت کرد·تا که شوی حاکم و فرمانروا
- 6 هر که به گرد دل آرد طواف·جان جهانی شود و دلربا
- 7 همره پروانه شود دلشده·گردد بر گرد سر شمعها
- 8 زانک تنش خاکی و دل آتشیست·میل سوی جنس بود جنس را
- 9 گرد فلک گردد هر اختری·زانک بود جنس صفا با صفا
- 10 گرد فنا گردد جان فقیر·بر مثل آهن و آهنربا
- 11 زانک وجودست فنا پیش او·شسته نظر از حول و از خطا
- 12 مست همیکرد وضو از کمیز·کز حدثم بازرهان ربنا
- 13 گفت نخستین تو حدث را بدان·کژمژ و مقلوب نباید دعا
- 14 زانک کلیدست و چو کژ شد کلید·وا شدنِ قفل نیابی عطا
- 15 خامش کردم همگان برجهید·قامت چون سرو بتم زد صلا
- 16 خسرو تبریز شهم شمس دین·بستم لب را تو بیا برگشا
ganjoor: sh260 · public domain