シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2608 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۶۰۸

  1. ای فخر خردمندان وی بی‌تو جهان زندان وی عاشق بی‌دل را درمان و دوا چونی

G2608:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 افند کلیمیرا از زحمت ما چونی·ای جان صفا چونی وی کان وفا چونی
  2. 2 ای فخر خردمندان وی بی‌تو جهان زندان·وی عاشق بی‌دل را درمان و دوا چونی
  3. 3 مه گوش همی‌خارد صد سجده همی‌آرد·می‌گوید حسنت را کی خوب لقا چونی
  4. 4 باری من بیچاره گشتم ز خود آواره·زان روز که پرسیدی گفتی تو مرا چونی
  5. 5 ماییم و هوای تو دو چشم سقای تو·ای آب حیات ما زین آب و هوا چونی
  6. 6 تلخ است فراق تو دوری ز وثاق تو·ای آنک مبادا کس دور از تو جدا چونی
  7. 7 زد طال بقای تو هر ذره که خورشیدی·ای نیر اعظم تو زین طال بقا چونی
  8. 8 ای آینه مانده در دست دو سه زنگی·وی یوسف افتاده با اهل عما چونی
  9. 9 ای دلدل آن میدان چونی تو در این زندان·وی بلبل آن بستان با ناشنوا چونی
  10. 10 ای آدم خوکرده با جنت و با حورا·افتاده در این غربت با رنج و عنا چونی
  11. 11 ای آنک نمی‌گنجی در شش جهت عالم·با این همگی زفتی در زیر قبا چونی
  12. 12 مصباح و زجاجی تو پیش دو سه نابینا·از عربده کوران وز زخم عصا چونی
  13. 13 پیغام و سلام ما ای باد بگو با دل·با این همه بی‌برگی داوودنوا چونی
  14. 14 بس کردم من اما برگو تو تمامش را·کای تشنه پرخواره با جام خدا چونی

ganjoor: sh2608 · public domain