シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2673 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۶۷۳

  1. کی باشد مه که گویم ماه رویی کی باشد جان که گویم جان فزایی

G2673:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 سؤالی دارم ای خواجه خدایی·که امروز این چنین شیرین چرایی
  2. 2 کی باشد مه که گویم ماه رویی·کی باشد جان که گویم جان فزایی
  3. 3 مثالی لایق آن روی خوبت·بسی شب‌ها ز حق کردم گدایی
  4. 4 رها کن این همه با ما تو چونی·تو جانی و به چونی درنیایی
  5. 5 تو صدساله ره از چونی گذشتی·میان موج‌های کبریایی
  6. 6 هوای خویشتن را سر بریدی·ز میل نفس خود کردی جدایی
  7. 7 همه میل دل معشوق گشتی·به تسلیم و رضا و مرتضایی
  8. 8 از این هم درگذشتم چونی ای جان·که این دم رستخیز سحرهایی
  9. 9 همی‌پیچی به صد گون چشم ما را·به صد صورت جهان را می‌نمایی
  10. 10 زمانی صورت زندان و چاهی·زمانی گلستان و دلربایی
  11. 11 همان یک چیز را گه مار سازی·گهی بخشی درختی و عصایی
  12. 12 به دست توست بوقلمون همه چیز·ز انسان و ز حیوان و نمایی
  13. 13 گهی نیل است و گاهی خون بسته·گهی لیل است و گه صبح ضیایی
  14. 14 بدین خوف و رجاها منعقد شد·که از هر ضد ضد بر می‌گشایی
  15. 15 سؤالی چند دارم از تو حل کن·که مشکل‌های ما را مرتجایی
  16. 16 سؤال اول آن است ای سخندان·که هم اول هم آخر جان مایی
  17. 17 چو اول هم توی و آخر توی هم·ز کی دانم وفا و بی‌وفایی
  18. 18 دوم آن است ای آن کت دوم نیست·که رنج احولی را توتیایی

ganjoor: sh2673 · public domain