シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2716› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۷۱۶
- منم از دست تو بیدست و پایی تو در کوی مهی شکرعذاری
G2716:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 بگفتم با دلم آخر قراری·ز آتشهای او آخر فراری
- 2 تو را میگویم و تو از سر طنز·اشارت میکنی خندان که آری
- 3 منم از دست تو بیدست و پایی·تو در کوی مهی شکرعذاری
- 4 دلم گفتا ندیدی آنچ دیدم·تو پنداری ز اکنون است کاری
- 5 منم جزوی و از خود کل کل است·وی است دریای آتش من شراری
- 6 ورا دیدم چو بحری موج میزد·و جان من ز بحر او بخاری
- 7 ز تبریز آفتابی رو نمودم·بشد رقاص جانم ذره واری
- 8 خداوند شمس دین چون یک نظر تافت·بجوشید آب خوش از جان ناری
- 9 ز هر قطره یکی جانی همیرست·همیپرید اندر لاله زاری
ganjoor: sh2716 · public domain