シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2777› 対句 2 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۷۷۷
- عشق جامه میدراند عقل بخیه میزند هر دو را زهره بدرّد چون تو دلدوزی کنی
G2777:2
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی·چاره او یابد که تُش بیچارگی روزی کنی
- 2 عشق جامه میدراند عقل بخیه میزند·هر دو را زهره بدرّد چون تو دلدوزی کنی
- 3 خوش بسوزم همچو عود و نیست گردم همچو دود·خوشتر از سوزش چه باشد چون تو دلسوزی کنی
- 4 گه لباس قهر درپوشی و راه دل زنی·گه بگردانی لباس آیی قلاووزی کنی
- 5 خوش بچر ای گاو عنبربخش نفس مطمئن·در چنین ساحل حلال است ار تو خوش پوزی کنی
- 6 طوطیی که طمع اسب و مرکب تازی کنی·ماهیی که میل شعر و جامه توزی کنی
- 7 شیر مستی و شکارت آهوان شیرمست·با پنیر گنده فانی کجا یوزی کنی
- 8 چند گویم قبله کامشب هر یکی را قبلهای است·قبلهها گردد یکی گر تو شب افروزی کنی
- 9 گر ز لعل شمس تبریزی بیابی مایهای·کمترین پایه فراز چرخ پیروزی کنی
ganjoor: sh2777 · public domain