シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2786› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۷۸۶
- خیره گان روی خود را از ره و منزل مپرس چون بر ایشان شعلههای کبریا آوردهای
G2786:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 آتشینا آب حیوان از کجا آوردهای·دانم این باری که الحق جان فزا آوردهای
- 2 مشرق و مغرب بدرد همچو ابر از یک دگر·چون چنین خورشید از نور خدا آوردهای
- 3 خیره گان روی خود را از ره و منزل مپرس·چون بر ایشان شعلههای کبریا آوردهای
- 4 احمقی باشد اگر جانی بمیرد بعد از این·چون چنین دریای جوشان از بقا آوردهای
- 5 از قضا و از قدر مر عاشقان را خوف نیست·چون قدر را مست گشته با قضا آوردهای
- 6 مینگنجد جان ما در پوست از شادی تو·کاین جمال جان فزا از بهر ما آوردهای
- 7 شمس تبریزی جفا کردی و دانم این قدر·کز میان هر جفایی صد وفا آوردهای
ganjoor: sh2786 · public domain