シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2789 対句 1 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۷۸۹

  1. پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه‌ای در شعاع شمع جانان دل گرفته خانه‌ای

G2789:1

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه‌ای·در شعاع شمع جانان دل گرفته خانه‌ای
  2. 2 سرفرازی شیرگیری مست عشقی فتنه‌ای·نزد جانان هوشیاری نزد خود دیوانه‌ای
  3. 3 خشم‌شکلی صلح‌جانی تلخ‌رویی شکری·من بدین خویشی ندیدم در جهان بیگانه‌ای
  4. 4 با هزاران عقل بینا چون ببیند روی شمع·پر او در پای پیچد درفتد مستانه‌ای
  5. 5 خرمن آتش گرفته صحن صحراهای عشق·گندم او آتشین و جان او پیمانه‌ای
  6. 6 نور گیرد جمله عالم بر مثال کوه طور·گر بگویم بی‌حجاب از حال دل افسانه‌ای
  7. 7 شمع گویم یا نگاری دلبری جان‌پروری·محض روحی سروقدی کافری جانانه‌ای
  8. 8 پیش تختش پیرمردی پای‌کوبان مست‌وار·لیک او دریای علمی حاکمی فرزانه‌ای
  9. 9 دامن دانش گرفته زیر دندان‌ها ولیک·کلبتین عشق نامانده در او دندانه‌ای
  10. 10 من ز نور پیر واله پیر در معشوق محو·او چو آیینه یکی رو من دوسر چون شانه‌ای
  11. 11 پیر گشتم در جمال و فر آن پیر لطیف·من چو پروانه در او او را به من پروانه‌ای
  12. 12 گفتم آخر ای به دانش اوستاد کائنات·در هنر اقلیم‌هایی لطف کن کاشانه‌ای
  13. 13 گفت گویم من تو را ای دوربین بسته‌چشم·بشنو از من پند جانی محکمی پیرانه‌ای
  14. 14 دانش و دانا، حکیم و حکمت و فرهنگ ما·غرقه بین تو در جمال گل‌رخی دردانه‌ای
  15. 15 چون نگه کردم چه دیدم آفت جان و دلی·ای مسلمانان ز رحمت یاری‌ای یارانه‌ای
  16. 16 این همه پوشیده گفتی، آخر این را برگشا·از حسودان غم مخور تو شرح ده مردانه‌ای
  17. 17 شمس حق و دین تبریزی خداوندی کز او·گشت این پس‌مانده اندر عشق او پیشانه‌ای

ganjoor: sh2789 · public domain