シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2793 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۷۹۳

  1. پیش حیرتگاه عشقت جمله شیران در طلب بس که لرزیدند و افتادند و تو برداشتی

G2793:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی·یادآوردی جهان را ز آنک در سر داشتی
  2. 2 زلف کفر و روی ایمان را چرا درساختی·ز آنک قصد مؤمن و ترسا و کافر داشتی
  3. 3 جان همی‌تابید از نور جلالت موج موج·ز آنک تو در بحر جان دریا و گوهر داشتی
  4. 4 پیش حیرتگاه عشقت جمله شیران در طلب·بس که لرزیدند و افتادند و تو برداشتی
  5. 5 هم تو جان را گاه مسکین و اسیر انداختی·هم تواش سلطان و شاهنشاه و سنجر داشتی
  6. 6 صد هزاران را میان آب دریا سوختی·صد هزاران را میان آتشی تر داشتی
  7. 7 در یکی جسم طلسم آدمی اندر نهان·ای بسی خورشید و ماه و چرخ و اختر داشتی
  8. 8 در چنین جسم چو تابوتی میان خون و خاک·این شهید روح را هر لحظه خوشتر داشتی
  9. 9 آفتابا پیش تو هر ذره‌ای کو شکر کرد·مر دهان شکر او را پر ز شکر داشتی
  10. 10 از نمک‌های حیاتت این وجود مرده را·تازه و خوش بو چو ورد و مشک و عنبر داشتی
  11. 11 شمس تبریزی ز عشقت من همه زر می‌زنم·ز آنک تو بالا و پست عشق پرزر داشتی

ganjoor: sh2793 · public domain