シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2817 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۸۱۷

  1. هله یک قوم بگریند و یکی قوم بخندند ره عشق تو ببندند به استیزه نمایی

G2817:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی·و اگر نیز بیایی بروی زود نپایی
  2. 2 هله ای دیده و نورم گه آن شد که بشورم·پی موسی تو طورم شدی از طور کجایی
  3. 3 اگرم خصم بخندد و گرم شحنه ببندد·تو اگر نیز به قاصد به غضب دست بخایی
  4. 4 به تو سوگند بخوردم که از این شیوه نگردم·بکنم شور و بگردم به خدا و به خدایی
  5. 5 بکن ای دوست چراغی که به از اختر و چرخی·بکن ای دوست طبیبی که به هر درد دوایی
  6. 6 دل ویران من اندر غلط ار جغد درآید·بزند عکس تو بر وی کند آن جغد همایی
  7. 7 هله یک قوم بگریند و یکی قوم بخندند·ره عشق تو ببندند به استیزه نمایی
  8. 8 اگر از خشم بجنگی وگر از خصم بلنگی·و اگر شیر و پلنگی تو هم از حلقه مایی
  9. 9 به بد و نیک زمانه نجهد عشق ز خانه·نبود عشق فسانه که سمایی است سمایی
  10. 10 چو مرا درد دوا شد چو مرا جور وفا شد·چو مرا ارض سما شد چه کنم طال بقایی
  11. 11 سحرالعین چه باشد که جهان خشک نماید·بر عام و بر عارف چو گلستان رضایی
  12. 12 هله این ناز رها کن نفسی روی به ما کن·نفسی ترک دغا کن چه بود مکر و دغایی
  13. 13 هله خاموش که تا او لب شیرین بگشاید·بکند هر دو جهان را خضر وقت سقایی

ganjoor: sh2817 · public domain