シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2837 対句 1 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۸۳۷

  1. هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی برسد وصال دولت بکند خدا خدایی

G2837:1

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی·برسد وصال دولت بکند خدا خدایی
  2. 2 ز کرم مزید آید دو هزار عید آید·دو جهان مرید آید تو هنوز خود کجایی
  3. 3 شکر وفا بکاری سر روح را بخاری·ز زمانه عار داری به نهم فلک برآیی
  4. 4 کرمت به خود کشاند به مراد دل رساند·غم این و آن نماند بدهد صفا صفایی
  5. 5 هله عاشقان صادق مروید جز موافق·که سعادتی است سابق ز درون باوفایی
  6. 6 به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی·چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی
  7. 7 تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن·تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی
  8. 8 بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی·که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی
  9. 9 نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق·نفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی
  10. 10 بنگر به نور دیده که زند بر آسمان‌ها·به کسی که نور دادش بنمای آشنایی
  11. 11 خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداری·تو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی

ganjoor: sh2837 · public domain