シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2874 対句 6 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۸۷۴

  1. بمترسان دل خود را تو به تهدید خسان که نشاید که خسان را به یکی خس بخری

G2874:6

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 سحری کرد ندایی عجب آن رشک پری·که گریزید ز خود در چمن بی‌خبری
  2. 2 رو به دل کردم و گفتم که زهی مژده خوش·که دهد خاک دژم را صفت جانوری
  3. 3 همه ارواح مقدس چو تو را منتظرند·تو چرا جان نشوی و سوی جانان نپری
  4. 4 در مقامی که چنان ماه تو را جلوه کند·کفر باشد که از این سو و از آن سو نگری
  5. 5 گر تو چون پشه به هر باد پراکنده شوی·پس نشاید که تو خود را ز همایان شمری
  6. 6 بمترسان دل خود را تو به تهدید خسان·که نشاید که خسان را به یکی خس بخری
  7. 7 حیله می‌کرد دلم تا ز غمش سر ببرد·گفتم ای ابله اگر سر ببری سر نبری
  8. 8 شمس تبریز خیالت سوی من کژ نگریست·رفتم از دست و بگفتم که چه شیرین نظری

ganjoor: sh2874 · public domain