シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2883 対句 10 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۸۸۳

  1. در توکل تو بگویی که سبب سنت ماست در تسبب تو نکوهیدن اسباب کنی

G2883:10

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 چه حریصی که مرا بی‌خور و بی‌خواب کنی·درکشی روی و مرا روی به محراب کنی
  2. 2 آب را در دهنم تلخ‌تر از زهر کنی·زهره‌ام را ببری در غم خود آب کنی
  3. 3 سوی حج رانی و در بادیه‌ام قطع کنی·اشتر و رخت مرا قسمت اعراب کنی
  4. 4 گه ببخشی ثمر و زرع مرا خشک کنی·گه به بارانش همی سخره سیلاب کنی
  5. 5 چون ز دام تو گریزم تو به تیرم دوزی·چون سوی دام روم دست به مضراب کنی
  6. 6 باادب باشم گویی که برو مست نه‌ای·بی ادب گردم تو قصهٔ آداب کنی
  7. 7 گر بباری تو چو باران کرم بر بامم·هر دو چشمم ز نم و قطره چو میزاب کنی
  8. 8 گهِ عزلت تو بگویی که چو رهبان گشتی·گهِ صحبت تو مرا دشمن اصحاب کنی
  9. 9 گر قصب‌وار نپیچم دل خود در غم تو·چون قصب‌پیچ مرا هالک مهتاب کنی
  10. 10 در توکل تو بگویی که سبب سنت ماست·در تسبب تو نکوهیدن اسباب کنی
  11. 11 باز جان صید کنی چنگل او درشکنی·تن شود کلب معلم تش بی‌ناب کنی
  12. 12 زرگر رنگ رخ ما چو دکانی گیرد·لقب زرگر ما را همه قَلّاب کنی
  13. 13 من که باشم که به درگاه تو صبح صادق·هست لرزان که مباداش که کذاب کنی
  14. 14 همه را نفی کنی بازدهی صد چندان·دی دهی و به بهارش همه ایجاب کنی
  15. 15 بزنی گردن انجم تو به تیغ خورشید·بازشان هم تو فروز رخ عناب کنی
  16. 16 چو خمش کرد بگویی که بگو و چو بگفت·گویی‌اش پس تو چرا فتح چنین باب کنی

ganjoor: sh2883 · public domain