シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2915 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۹۱۵

  1. همچو زهره ناله کن هر صبحگاه وآنگه از خورشید بین شاهنشهی

G2915:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 خوش بود گر کاهلی یک سو نهی·وز همه یاران تو زوتر برجهی
  2. 2 هست سرتیزی شعار شیر نر·هست دم داری در این ره روبهی
  3. 3 برفروز آتش زنه در دست توست·یوسفت با توست اگر خود در چهی
  4. 4 گر غروب آمد به گور اندرشدی·باز طالع شو ز مشرق چون مهی
  5. 5 گرم شد آن یخ ز جنبش بس گداخت·پس بجنب ای قد تو سرو سهی
  6. 6 برجهان تو اسب را ترکانه زود·که به گوش توست خوب خرگهی
  7. 7 سارعوا فرمود پس مردانه رو·گفت شاهنشاه جان نبود تهی
  8. 8 همچو زهره ناله کن هر صبحگاه·وآنگه از خورشید بین شاهنشهی
  9. 9 بدر هر شب در روش لاغرتر است·بعد کاهش یافت آن مه فربهی
  10. 10 وقت دوری شاه پروردت به لطف·تا چه‌ها بخشد چو باشی درگهی
  11. 11 بس کن آخر توبه کردی از مقال·در خموشی‌هاست دخل آگهی

ganjoor: sh2915 · public domain