シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2950 対句 3 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۹۵۰

  1. چون سیل در کهستان ما سو به سو دوانه اندر پیت تو خیمه سوی دگر کشیدی

G2950:3

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 ای آنک جان ما را در گلشکر کشیدی·چون جان و دل ببردی خود را تو درکشیدی
  2. 2 ما را چو سایه دیدی از پای درفتاده·جانا چو سرو سرکش از سایه سر کشیدی
  3. 3 چون سیل در کهستان ما سو به سو دوانه·اندر پیت تو خیمه سوی دگر کشیدی
  4. 4 تو آن مهی که هر کو آمد به خرمن تو·مانند آفتابش در کان زر کشیدی
  5. 5 کشتی ز رشک ما را باری چو اشک ما را·از چشم خود میفکن چون در نظر کشیدی
  6. 6 بر عاشقت ز صد سو از خلق زخم آید·از لطف و رحمت خود پیشش سپر کشیدی
  7. 7 یک قوم را به حیلت بستی به بند زرین·یک قوم را به حجت اندر سفر کشیدی
  8. 8 آوه که شد فضولی در خون چند گولی·رحمی بکن بر آن کش در شور و شر کشیدی
  9. 9 از چشم عاشقانت شب خواب شد رمیده·زیرا که بی‌دلان را وقت سحر کشیدی
  10. 10 ای عشق دل نداری تا که دلت بسوزد·خود جمله دل تو داری دل را تو برکشیدی
  11. 11 بس کن که نقل عیسی از بیخودی و مستی·در آخر ستوران در پیش خر کشیدی

ganjoor: sh2950 · public domain