シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2980 対句 6 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۹۸۰

  1. فرزین کژروی و رخ راست رو شها در لعب کس نداند تا خود چه سان شوی

G2980:6

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 آن لحظه کآفتاب و چراغ جهان شوی·اندر جهان مرده درآیی و جان شوی
  2. 2 اندر دو چشم کور درآیی نظر دهی·و اندر دهان گنگ درآیی زبان شوی
  3. 3 در دیو زشت درروی و یوسفش کنی·و اندر نهاد گرگ درآیی شبان شوی
  4. 4 هر روز سر برآری از چارطاق نو·چون رو بدان کنند از آن جا نهان شوی
  5. 5 گاهی چو بوی گل مدد مغزها شوی·گاهی انیس دیده شوی گلستان شوی
  6. 6 فرزین کژروی و رخ راست رو شها·در لعب کس نداند تا خود چه سان شوی
  7. 7 رو رو ورق بگردان ای عشق بی‌نشان·بر یک ورق قرار نمایی نشان شوی
  8. 8 در عدل دوست محو شو ای دل به وقت غم·هم محو لطف او شو چون شادمان شوی
  9. 9 آبی که محو کل شد او نیز کل شود·هم تو صفات پاک شوی گر چنان شوی
  10. 10 آن بانگ چنگ را چو هوا هر طرف بری·و آن سوز قهر را تو گوا چون دخان شوی
  11. 11 ای عشق این همه بشوی و تو پاک از این·بی صورتی چو خشم اگر چه سنان شوی
  12. 12 این دم خموش کرده‌ای و من خمش کنم·آنگه بیان کنم که تو نطق و بیان شوی

ganjoor: sh2980 · public domain