シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2983› 対句 11 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۹۸۳
- هجده هزار عالم اگر ملک تو شود بی روی دوست چیز محقر گرفتهای
G2983:11
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 ای ساقیی که آن می احمر گرفتهای·وی مطربی که آن غزل تر گرفتهای
- 2 ای زهرهای که آتش در آسمان زدی·مریخ را بگو که چه خنجر گرفتهای
- 3 از جان و از جهان دل عاشق ربودهای·الحق شکار نازک و لاغر گرفتهای
- 4 ای هجر تو ز روز قیامت درازتر·این چه قیامتی است که از سر گرفتهای
- 5 ای آسمان چو دور ندیمانش دیدهای·در دور خویش شکل مدور گرفتهای
- 6 پیلان شیردل چو کفت را مسخرند·این چند پشه را چه مسخر گرفتهای
- 7 هان ای فقیر رو ز فقیری گله مکن·زیرا که صد چو ملکت سنجر گرفتهای
- 8 ای روی خویش دیده تو در روی خوب یار·آیینهای عظیم منور گرفتهای
- 9 ای دل طپان چرایی چون برگ هر دمی·چون دامن بهار معنبر گرفتهای
- 10 ای چشم گریه چیست به هر ساعتی تو را·چون کحل از مسیح پیمبر گرفتهای
- 11 هجده هزار عالم اگر ملک تو شود·بی روی دوست چیز محقر گرفتهای
- 12 داری تکی که بگذری از خنگ آسمان·کاهل چرا شدی صفت خر گرفتهای
- 13 خامش کن و زبان دگر گو و رسم نو·این رسم کهنه را چه مکرر گرفتهای
ganjoor: sh2983 · public domain