シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 3022 対句 1 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۰۲۲

  1. گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خورده‌ای» گفتم: «نی» گفت: «نک، رنگ تُرُش کرده‌ای

G3022:1

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خورده‌ای»·گفتم: «نی» گفت: «نک، رنگ تُرُش کرده‌ای
  2. 2 دل چو سیاهی دهد، رنگْ گواهی دهد·عکس برون می‌زند، گرچه تو در پرده‌ای
  3. 3 خاک تو گر آب خوش یابد چون روضه‌ایست·ور خورد او آب شور شوره برآورده‌ای
  4. 4 سبز شوند از بهار زرد شوند از خزان·گر نه خزان دیده‌ای پس ز چه رو زرده‌ای»
  5. 5 گفتمش: «ای غیب‌دان، از تو چه دارم نهان؟·پرورشِ جان تویی، جان چو تو پرورده‌ای
  6. 6 کیست که زنده کند، آن‌که تو اش کشته‌ای؟·کیست که گرمش کند، چون تو اش افسرده‌ای»
  7. 7 شربت صحت فرست هم ز شرابات خاص·زانک تو جوشیده‌ای زانک تو افشرده‌ای
  8. 8 داد شراب خطیر، گفت: «هلا، این بگیر·شاد شو ار پُرغمی، زنده شو ار مرده‌ای
  9. 9 چشمه بجوشد ز تو چون ارَس از خاره‌ای·نور بتابد ز تو، گرچه سیه‌چرده‌ای
  10. 10 خضْرْبقایی شوی، گر عَرَض فانیی·شادی دل‌ها شوی، گرچه دل‌آزرده‌ای»
  11. 11 کی بشود این وجود پاک ز بیگانگان·تا نرسد خلعتی دولت صدمرده‌ای
  12. 12 گفت درختی به باد: «چند وَزی؟» باد گفت:·«بادْ بهاری کند گرچه تو پژمرده‌ای»

ganjoor: sh3022 · public domain