シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 3051 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۰۵۱

  1. بسی زدی پر و بال و قفس دراشکستی هوا گرفتی و سوی جهان جان رفتی

G3051:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی·عجب عجب به کدامین ره از جهان رفتی
  2. 2 بسی زدی پر و بال و قفس دراشکستی·هوا گرفتی و سوی جهان جان رفتی
  3. 3 تو باز خاص بدی در وثاق پیرزنی·چو طبل باز شنیدی به لامکان رفتی
  4. 4 بدی تو بلبل مستی میانه جغدان·رسید بوی گلستان به گل ستان رفتی
  5. 5 بسی خمار کشیدی از این خمیر ترش·به عاقبت به خرابات جاودان رفتی
  6. 6 پی نشانه دولت چو تیر راست شدی·بدان نشانه پریدی و زین کمان رفتی
  7. 7 نشان‌های کژت داد این جهان چو غول·نشان گذاشتی و سوی بی‌نشان رفتی
  8. 8 تو تاج را چه کنی چونک آفتاب شدی·کمر چرا طلبی چونک از میان رفتی
  9. 9 دو چشم کشته شنیدم که سوی جان نگرد·چرا به جان نگری چون به جان جان رفتی
  10. 10 دلا چه نادره مرغی که در شکار شکور·تو با دو پر چو سپر جانب سنان رفتی
  11. 11 گل از خزان بگریزد عجب چه شوخ گلی·که پیش باد خزانی خزان خزان رفتی
  12. 12 ز آسمان تو چو باران به بام عالم خاک·به هر طرف بدویدی به ناودان رفتی
  13. 13 خموش باش مکش رنج گفت و گوی بخسب·که در پناه چنان یار مهربان رفتی

ganjoor: sh3051 · public domain