シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 3055› 対句 6 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۰۵۵
- ببند چشم خر و برگشای چشم خرد که نفس همچو خر افتاد و حرص افساری
G3055:6
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری·چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری
- 2 بیا بیا و به هر سوی روزگار مبر·که نیست نقد تو را پیش غیر بازاری
- 3 تو همچو وادی خشکی و ما چو بارانی·تو همچو شهر خرابی و ما چو معماری
- 4 به غیر خدمت ما که مشارق شادیست·ندید خلق و نبیند ز شادی آثاری
- 5 هزار صورت جنبان به خواب میبینی·چو خواب رفت نبینی ز خلق دیاری
- 6 ببند چشم خر و برگشای چشم خرد·که نفس همچو خر افتاد و حرص افساری
- 7 ز باغ عشق طلب کن عقیده شیرین·که طبع سرکه فروشست و غوره افشاری
- 8 بیا به جانب دارالشفای خالق خویش·کز آن طبیب ندارد گریز بیماری
- 9 جهان مثال تن بیسرست بیآن شاه·بپیچ گرد چنان سر مثال دستاری
- 10 اگر سیاه نهای آینه مده از دست·که روح آینه توست و جسم زنگاری
- 11 کجاست تاجر مسعود مشتری طالع·که گرمدار منش باشم و خریداری
- 12 بیا و فکرت من کن که فکرتت دادم·چو لعل میخری از کان من بخر باری
- 13 به پای جانب آن کس برو که پایت داد·بدو نگر به دو دیده که داد دیداری
- 14 دو کف به شادی او زن که کف ز بحر ویست·که نیست شادی او را غمی و تیماری
- 15 تو بیز گوش شنو بیزبان بگو با او·که نیست گفت زبان بیخلاف و آزاری
ganjoor: sh3055 · public domain