シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 3058› 対句 2 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۰۵۸
- نه بادهاش ز عصیر و نه جام او ز زجاج نه نقل او چو خسیسان به قند و بادامی
G3058:2
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 ز بامداد درآورد دلبرم جامی·به ناشتاب چشانید خام را خامی
- 2 نه بادهاش ز عصیر و نه جام او ز زجاج·نه نقل او چو خسیسان به قند و بادامی
- 3 به باد باده مرا داد همچو که بر باد·به آب گرم مرا کرد یار اکرامی
- 4 بسی نمودم سالوس و او مرا میگفت·مکن مکن که کم افتد چنین به ایامی
- 5 طریق ناز گرفتم که نی برو امروز·ستیزه کرد و مرا داد چند دشنامی
- 6 چنین شراب و چو من ساقی و تو گویی نی·کی گوید این نه مگر جاهلی و یا عامی
- 7 هزار مینکند آنچ کرد دشنامش·خراب گشتم نی ننگ ماند و نی نامی
- 8 چگونه مست نگردی ز لطف آن شاهی·که او خراب کند عالمی به پیغامی
- 9 دلی بیابد تا این سخن تمام کنم·خراب کرد دلم را چنان دلارامی
- 10 سری نهادم بر پای او چو مستان من·پدید شد سر مست مرا سرانجامی
- 11 سر مرا به بر اندرگرفت و خوش بنواخت·غریب دلبریی و بدیع انعامی
- 12 وانگه از سر دقت به حاضران میگفت·نه درخورست چنین مرغ با چنین دامی
- 13 به باغ بلبل مستم صفیر من بشنو·مباش در قفسی و کناره بامی
- 14 فروکشیدم و باقی غزل نخواهم گفت·مگر بیابم چون خویش دوزخ آشامی
ganjoor: sh3058 · public domain