シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 3060 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۰۶۰

  1. به روز حشر که عریان کنند زشتان را رمند جمله زشتان ز زشتی دنیی

G3060:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 نهان شدند معانی ز یار بی‌معنی·کجا روم که نروید به پیش من دیوی ؟
  2. 2 کی دید خربزه زاری لطیف بی‌ سر خر ؟·که من بجستم عمری ندیده‌ام باری
  3. 3 بگو به نفس مصور مکن چنین صورت·از این سپس متراش این چنین بت ای مانی
  4. 4 اگر نقوش مصور همه از این جنس اند·مخواه دیده بینا خنک تن اعمی
  5. 5 دو گونه رنج و عذابست جان مجنون را·بلای صحبت لولی و فرقت لیلی
  6. 6 ورای پرده یکی دیو زشت سر برکرد·بگفتمش که توی مرگ و جسک گفت آری
  7. 7 بگفتم او را صدق که من ندیدستم·ز تو غلیظتر اندر سپاه بویحیی
  8. 8 بگفتمش که دلم بارگاه لطف خداست·چه کار دارد قهر خدا در این مأوی
  9. 9 به روز حشر که عریان کنند زشتان را·رمند جمله زشتان ز زشتی دنیی
  10. 10 در این بدم که به ناگاه او مبدل شد·مثال صورت حوری به قدرت مولی
  11. 11 رخی لطیف و منزه ز رنگ و گلگونه·کفی ظریف و مبرا ز حیله حنی
  12. 12 چنانک خار سیه را بهارگه بینی·کند میان سمن زار گلرخی دعوی
  13. 13 زهی بدیع خدایی که کرد شب را روز·ز دوزخی به درآورد جنت و طوبی
  14. 14 کسی که دیده به صنع لطیف او خو داد·نترسد ار چه فتد در دهان صد افعی
  15. 15 به افعیی بنگر کو هزار افعی خورد·شد او عصا و مطیعی به قبضه موسی
  16. 16 از آن عصا نشود مر تو را که فرعونی·چو مهره دزدی زان رو به افعیی اولی
  17. 17 خمش که رنج برای کریم گنج شود·برای مؤمن روضه‌ست نار در عقبی

ganjoor: sh3060 · public domain