シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 3065› 対句 9 ← 前へ
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۰۶۵
- سخن تو گو که مرا از حلاوت لب تو نه عقل ماند و نه اندیشهای و نی رایی
G3065:9
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 شدم به سوی چه آب همچو سقایی·برآمد از تک چه یوسفی معلایی
- 2 سبک به دامن پیراهنش زدم من دست·ز بوی پیرهنش دیده گشت بینایی
- 3 به چاه در نظری کردم از تعجب من·چه از ملاحت او گشته بود صحرایی
- 4 کلیم روح به هر جا رسید میقاتش·اگر چه کور بود گشت طور سینایی
- 5 زنخ ز دست رقیبی که گفت از چه دور·از این سپس منم و چاه و چون تو زیبایی
- 6 کسی که زنده شود صد هزار مرده از او·عجب نباشد اگر پیر گشت برنایی
- 7 هزار گنج گدای چنین عجب کانی·هزار سیم نثار لطیف سیمایی
- 8 جهان چو آینه پرنقش توست اما کو·به روی خوب تو بیآینه تماشایی
- 9 سخن تو گو که مرا از حلاوت لب تو·نه عقل ماند و نه اندیشهای و نی رایی
ganjoor: sh3065 · public domain