シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 3102› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۱۰۲
- درست گشت مرا آنچ میندانستم چو در درستی آن مه مرا تو بشکستی
G3102:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 برست جان و دلم از خودی و از هستی·شدست خاص شهنشاه روح در مستی
- 2 زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه·زهی بلند که جان گشت در چنین پستی
- 3 درست گشت مرا آنچ میندانستم·چو در درستی آن مه مرا تو بشکستی
- 4 چو گشت عشق تو فصاد و اکحلم بگشاد·بجستم از خود و گفتم زهی سبک دستی
- 5 طبیب فقر بخست و گرفت گوش مرا·که مژده ده که ز رنج وجود وارستی
- 6 ز انتظار رهیدی که کی صبا بوزد·نه بحر را تو زبونی نه بسته شستی
- 7 ز شمس تبریز این جنسها بخر بفروش·ز نقدهاش چو آن کیسه بر کمر بستی
ganjoor: sh3102 · public domain