シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 3111 対句 18 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۱۱۱

  1. خمش ای صفورا بگذار او را تو ز خویشتن گو که چه کیمیایی

G3111:18

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 تو چنین نبودی تو چنین چرایی·چه کنی خصومت چو از آن مایی
  2. 2 دل و جان غلامت چو رسد سلامت·تو دو صد چنین را صنما سزایی
  3. 3 تو قمرعذاری تو دل بهاری·تو ملک نژادی تو ملک لقایی
  4. 4 فلک از تو حارس زحل از تو فارس·ز برای آن را که در این سرایی
  5. 5 دل خسته گشته چو قدح شکسته·تو چو گم شدستی تو چه ره نمایی
  6. 6 بده آن قدح را بگشا فرح را·که غم کهن را تو بهین دوایی
  7. 7 دل و جان کی باشد دو جهان چه باشد·همه سهل باشد تو عجب کجایی
  8. 8 بگذار دستان برسان به مستان·ز عطای سلطان قدح عطایی
  9. 9 همگی امیدی شکری سپیدی·چو مرا بدیدی بکن آشنایی
  10. 10 شکری نباتی همگی حیاتی·طبق زکاتی کرم خدایی
  11. 11 طرب جهانی عجب قرانی·تو سماع جان را تر لایلایی
  12. 12 بزنی ز بالاتر لایلالا·تو نه یک بلایی تو دو صد بلایی
  13. 13 دل من ببردی به کجا سپردی·نه جواب گویی نه دهی رهایی
  14. 14 بفزا دغا را بفریب ما را·بر توست عالم همه روستایی
  15. 15 سر ما شکستی سر خود ببستی·که خرف نگردد ز چنین دغایی
  16. 16 به پلاس عوران به عصای کوران·چه طمع ببستی ز چه می‌ربایی
  17. 17 به طمع چنانی به عطا جهانی·عجب از تو خیره به عجب نمایی
  18. 18 خمش ای صفورا بگذار او را·تو ز خویشتن گو که چه کیمیایی
  19. 19 نه به اختیاری همه اضطراری·تو به خود نگردی تو چو آسیایی
  20. 20 تو یکی سبویی چو اسیر جویی·جز جو چه جویی چو ز جو برآیی
  21. 21 تو به خود چه سازی که اسیر گازی·تو ز خود چه گویی چو ز که صدایی
  22. 22 خمش ای ترانه بجه از کرانه·که نوای جانی همگی نوایی

ganjoor: sh3111 · public domain