シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 3117 対句 5 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۱۱۷

  1. بگفتم زمانی چنین باش پیدا بگفتا که شاید ولی برنتابی

G3117:5

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 پذیرفت این دل ز عشقت خرابی·درآ در خرابی چو تو آفتابی
  2. 2 چه گویی دلم را که از من نترسی·ز دریا نترسد چنین مرغ آبی
  3. 3 منم دل سپرده برانداز پرده·که عمریست ای جان که اندر حجابی
  4. 4 چو پرده برانداخت گفتم دلا هی·به بیداریست این عجب یا به خوابی
  5. 5 بگفتم زمانی چنین باش پیدا·بگفتا که شاید ولی برنتابی
  6. 6 دلم صد هزاران سخن راند ز آن خوش·مرا گفت بشنو گر اهل خطابی
  7. 7 که گر او نه آبست باغ از چه خندد·وگر آتشی نیست چون دل کبابی
  8. 8 از این جنس باران و برقش جهان شد·در اسرار عشقش چو ابر سحابی
  9. 9 بگفتم خمش کن چو تو مست عشقی·مثال صراحی پر از خون نابی
  10. 10 دلا چند باشی تو سرمست گفتن·چو در عین آبی چه مست سرابی
  11. 11 بر این و بر آن تو منه این بهانه·تو خود را برون کن که خود را عذابی
  12. 12 من و ماست کهگل سر خم گرفته·تو بردار کهگل که خم شرابی
  13. 13 دلا خون نخسپد و دانم که تو دل·تو آن سیل خونی که دریا بیابی
  14. 14 بهانه‌ست این‌ها بیا شمس تبریز·که مفتاح عرشی و فتاح بابی

ganjoor: sh3117 · public domain