シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 3128› 対句 6 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۱۲۸
- نه بازی که صیاد شاهان شوی برو سوی مردار چون کرکسی
G3128:6
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 تو هر چند صدری شه مجلسی·ز هستی نرستی در این محبسی
- 2 بده وام جان گر وجوهیت هست·درآ مفلسانه اگر مفلسی
- 3 غریبان برستند و تو حبس غم·گه از بیکسی و گه از ناکسی
- 4 در این راه بیراه اگر سابقی·چو واگردد این کاروان واپسی
- 5 لطیفانِ خوشچشم هستند لیک·به چشمت نیایند زیرا خسی
- 6 نه بازی که صیاد شاهان شوی·برو سوی مردار چون کرکسی
- 7 نهای شاخ تر و پذیرای آب·نه درخورد باغ و زر و مغرسی
- 8 برو سوی جمعی چو در وحشتی·بیفروز شمعی، چرا مفلسی؟
- 9 چو استارگان اندر این برج خاک·گهی کُنّسی و گهی خُنّسی
- 10 خمش کن مباف این دم از بهر برد·چو در برد ماندی تو خود اطلسی
ganjoor: sh3128 · public domain