シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 3162 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۱۶۲

  1. جز به چوگان او مغلطان سر گر به میدان او یکی گویی

G3162:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 ای که مستک شدی و می‌گویی·تو غریبی و یا از این کویی
  2. 2 مست و بی‌خویش می‌روی چپ و راست·بی چپ و راست را همی‌جویی
  3. 3 نی چپست و نه راست در جانست·آن که جان خسته از پی اویی
  4. 4 ز آن شکر روی اگر بگردانی·اگر نباتی بدانک بدخویی
  5. 5 ور تو دیوی و رو بدو آری·الله الله چه خوب مه رویی
  6. 6 دلم از جا رود چو گویم او·می‌برد جان و دل زهی اویی
  7. 7 هین ز خوهای او یکی بشنو·گاه شیری کند گه آهویی
  8. 8 در ره او نماند پای مرا·زانوام را نماند زانویی
  9. 9 جز به چوگان او مغلطان سر·گر به میدان او یکی گویی
  10. 10 هین خمش کن حدیث باز مپیچ·آسمان‌وار اگر یکی تویی

ganjoor: sh3162 · public domain