シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 321 対句 10 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۲۱

  1. تو عشق را چون دیده‌ای از عاشقان نشنیده‌ای خاموش کن افسون مخوان نی جادوی نی شعبده‌ست

G321:10

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده‌ست·تا روز بر دیوار ما بی‌خویشتن سر می‌زده‌ست
  2. 2 چرخ و زمین گریان شده وز ناله‌اش نالان شده·دم‌های او سوزان شده گویی که در آتشکده‌ست
  3. 3 بیماریی دارد عجب نی درد سر نی رنج تب·چاره ندارد در زمین کز آسمانش آمده‌ست
  4. 4 چون دید جالینوس را نبضش گرفت و گفت او·دستم بهل دل را ببین رنجم برون قاعده‌ست
  5. 5 صفراش نی سوداش نی قولنج و استسقاش نی·زین واقعه در شهر ما هر گوشه‌ای صد عربده‌ست
  6. 6 نی خواب او را نی خورش از عشق دارد پرورش·کاین عشق اکنون خواجه را هم دایه و هم والده‌ست
  7. 7 گفتم خدایا رحمتی کآرام گیرد ساعتی·نی خون کس را ریخته‌ست نی مال کس را بستده‌ست
  8. 8 آمد جواب از آسمان کو را رها کن در همان·کاندر بلای عاشقان دارو و درمان بیهدست
  9. 9 این خواجه را چاره مجو بندش منه پندش مگو·کان جا که افتادست او نی مفسقه نی معبده‌ست
  10. 10 تو عشق را چون دیده‌ای از عاشقان نشنیده‌ای·خاموش کن افسون مخوان نی جادوی نی شعبده‌ست
  11. 11 ای شمس تبریزی بیا ای معدن نور و ضیا·کاین روح باکار و کیا بی‌تابش تو جامدست

ganjoor: sh321 · public domain