シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 399 対句 5 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۹۹

  1. جان کشیدم پیش عشقش گفت کو چیزی دگر گفتم آخر جان جان زین سان ز بی‌چیزی شدست

G399:5

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست·آخر ای کان شکر وقت شکرریزی شدست
  2. 2 تو چو آب زندگانی ما چو دانه زیر خاک·وقت آن کز لطف خود با ما درآمیزی شدست
  3. 3 گر بپوسم همچو دانه عاقبت نخلی شوم·زانک جمله چیزها چیزی ز بی‌چیزی شدست
  4. 4 زین سپس با من مکن تیزی تو ای شمشیر حق·زانک از لطف تو ز آتش تندی و تیزی شدست
  5. 5 جان کشیدم پیش عشقش گفت کو چیزی دگر·گفتم آخر جان جان زین سان ز بی‌چیزی شدست
  6. 6 چون حجاب چشم دل شد چشم صورت لاجرم·شمس تبریزی حجاب شمس تبریزی شدست

ganjoor: sh399 · public domain