シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 40 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۴۰

  1. می‌کشد آن شه رقمی دل به کفَش چون قلمی تازه کن اسلام دمی خواجه رها کن گله را

G40:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 طوق جنون سلسله شد باز مکن سلسله را·لابه‌گری می‌کنمت راه تو زن قافله را
  2. 2 مست و خوش و شاد توام حاملهٔ داد توام·حامله‌گر بار نهد جرم منه حامله را
  3. 3 هیچ فلک دفع کند از سر خود دور سفر·هیچ زمین دفع کند از تن خود زلزله را
  4. 4 می‌کشد آن شه رقمی دل به کفَش چون قلمی·تازه کن اسلام دمی خواجه رها کن گله را
  5. 5 آنچ کند شاه جفا آبله دان بر کف شه·آنک بیابد کف شه بوسه دهد آبله را
  6. 6 همچو کتابی‌ست جهان جامع احکام نهان·جان تو سردفتر آن فهم کن این مسئله را
  7. 7 شاد همی باش و ترش آب بگردان و خمش·باز کن از گردن خر مشغلهٔ زنگله را

ganjoor: sh40 · public domain