シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 401 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۴۰۱

  1. چون خیالت بر که آید چشمه‌ها گردد روان خود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست

G401:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیست·تا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست
  2. 2 چون خیالت بر که آید چشمه‌ها گردد روان·خود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست
  3. 3 آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگر·لعل شد سنگی دگر کز لطف تو آواره نیست
  4. 4 بارها لطف تو را من آزمودم ای لطیف·مرده را تو زنده کردی بارها یک باره نیست
  5. 5 ابر رحمت هر سحر گر می‌ببارد آن ز تست·وین دل گریان من جز کودک گهواره نیست
  6. 6 همچو کوه طور از غم این دلم صدپاره شد·لیک اندر دست من زان پاره‌ها یک پاره نیست
  7. 7 آهن برهان موسی بر دل چون سنگ زد·تا جهد استاره‌ای کز ابر یک استاره نیست

ganjoor: sh401 · public domain