シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 415 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۴۱۵

  1. ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی در ارس بی‌خبر از آب چو دولاب شدست

G415:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست·بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست
  2. 2 ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی·در ارس بی‌خبر از آب چو دولاب شدست
  3. 3 چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی·کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست
  4. 4 ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه را·دل آن گول از این ترس چو سیماب شدست
  5. 5 چون سلیمان نهان است که دیوانش دل است·جان محجوب از او مفخر حجاب شدست
  6. 6 ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست·ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست
  7. 7 این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او·زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست
  8. 8 چند عثمان پر از شرم که از مستی او·چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست
  9. 9 طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلید·من دکان بستم کو فاتح ابواب شدست

ganjoor: sh415 · public domain