シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 42 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۴۲

  1. هر نفسی تشنه‌ترم بستهٔ جوع البقرم گفت که دریا بخوری‌؟ گفتم که‌آری صنما

G42:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 کار تو داری صنما قدر تو باری صنما·ما همه پابسته تو شیر شکاری صنما
  2. 2 دلبر بی‌کینه ما شمع دل سینه ما·در دو جهان در دو سرا کار تو داری صنما
  3. 3 ذره به ذره بر‌ِ تو سجده‌کنان بر در‌ِ تو·چاکر و یاریگر تو آه چه یاری صنما
  4. 4 هر نفسی تشنه‌ترم بستهٔ جوع البقرم·گفت که دریا بخوری‌؟ گفتم که‌آری صنما
  5. 5 هر کی ز تو نیست جدا‌، هیچ نمیرد به خدا·آنگه اگر مرگ بود پیش تو باری صنما
  6. 6 نیست مرا کار و دکان هستم بی‌کار جهان·زان که ندانم جز تو کارگزاری صنما
  7. 7 خواه شب و خواه سحر نیستم از هر دو خبر·کیست خبر چیست خبر روز‌ شماری صنما
  8. 8 روز مرا دیدن تو شب غم ببریدن تو·از تو شبم روز شود همچو نهاری صنما
  9. 9 باغ پر از نعمت من گلبن بازینت من·هیچ ندید و نبود چون تو بهاری صنما
  10. 10 جسم مرا خاک کنی خاک مرا پاک کنی·باز مرا نقش کنی ماه‌عذاری صنما
  11. 11 فلسفی‌َک کور شود نور از او دور شود·زو ندمد سنبل دین چونک نکاری صنما
  12. 12 فلسفی این هستی من عارف تو مستی من·خوبی این زشتی آن هم تو نگاری صنما

ganjoor: sh42 · public domain