シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 43 対句 10 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۴۳

  1. صبح دم سرد زند از پی خورشید زند از پی خورشید تو است این نفس سرد مرا

G43:10

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مرا·طوطی اندیشه او همچو شکر خورد مرا
  2. 2 تابش خورشید ازل پرورش جان و جهان·بر صفت گل به شکر پخت و بپرورد مرا
  3. 3 گفتم ای چرخ فلک مرد جفای تو نیم·گفت زبون یافت مگر ای سره این مرد مرا
  4. 4 ای شه شطرنج فلک مات مرا برد تو را·ای ملک آن تخت تو را تخته این نرد مرا
  5. 5 تشنه و مستسقی تو گشته‌ام ای بحر چنانک·بحر محیط ار بخورم باشد درخورد مرا
  6. 6 حسن غریب تو مرا کرد غریب دو جهان·فردی تو چون نکند از همگان فرد مرا
  7. 7 رفتم هنگام خزان سوی رزان دست گزان·نوحه گر هجر تو شد هر ورق زرد مرا
  8. 8 فتنه عشاق کند آن رخ چون روز تو را·شهره آفاق کند این دل شبگرد مرا
  9. 9 راست چو شقه علمت رقص کنانم ز هوا·بال مرا بازگشا خوش خوش و منورد مرا
  10. 10 صبح دم سرد زند از پی خورشید زند·از پی خورشید تو است این نفس سرد مرا
  11. 11 جزو ز جزوی چو برید از تن تو درد کند·جزو من از کل ببرد چون نبود درد مرا
  12. 12 بنده آنم که مرا بی‌گنه آزرده کند·چون صفتی دارد از آن مه که بیازرد مرا
  13. 13 هر کسکی را هوسی قسم قضا و قدر است·عشق وی آورد قضا هدیه ره آورد مرا
  14. 14 اسب سخن بیش مران در ره جان گرد مکن·گرچه که خود سرمه جان آمد آن گرد مرا

ganjoor: sh43 · public domain