シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 440› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۴۴۰
- آن آفتاب خوبی چون بر زمین بتابد آن دم زمین خاکی بهتر ز آسمانست
G440:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 امروز شهر ما را صد رونقست و جانست·زیرا که شاه خوبان امروز در میانست
- 2 حیران چرا نباشد خندان چرا نباشد·شهری که در میانش آن صارم زمانست
- 3 آن آفتاب خوبی چون بر زمین بتابد·آن دم زمین خاکی بهتر ز آسمانست
- 4 بر چرخ سبزپوشان پر میزنند یعنی·سلطان و خسرو ما آنست و صد چنانست
- 5 ای جان جان جانان از ما سلام برخوان·رحم آر بر ضعیفان عشق تو بیامانست
- 6 چون سبز و خوش نباشد عالم چو تو بهاری·چون ایمنی نباشد چون شیر پاسبانست
- 7 چون کوفت او درِ دل ناآمده به منزل·دانست جان ز بویش کان یار مهربانست
- 8 آن کو کشید دستت او آفریده استت·وان کو قرین جان شد او صاحب قرانست
- 9 او ماه بیخسوفست خورشید بیکسوفست·او خمر بیخمارست او سود بیزیانست
- 10 آن شهریار اعظم بزمی نهاد خرم·شمع و شراب و شاهد امروز رایگانست
- 11 چون مست گشت مردم شد گوهرش برهنه·پهلو شکست کان را زان کس که پهلوانست
- 12 دلاله چون صبا شد از خار گل جدا شد·باران نباتها را در باغ امتحانست
- 13 بی عز و نازنینی کی کرد ناز و بینی·هر کس که کرد والله خامست و قلتبانست
- 14 خامُش که تا بگوید بیحرف و بیزبان او·خود چیست این زبانها گر آن زبان زبانست
ganjoor: sh440 · public domain