シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 543 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۴۳

  1. گاه چو قطار شتر می‌کشدم از پی خود گاه مرا پیش کند شاه چو سرلشکر خود

G543:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 یار مرا می‌نهلد تا که بخارم سر خود·هیکل یارم که مرا می‌فشرد در بر خود
  2. 2 گاه چو قطار شتر می‌کشدم از پی خود·گاه مرا پیش کند شاه چو سرلشکر خود
  3. 3 گه چو نگینم بمزد تا که به من مهر نهد·گاه مرا حلقه کند دوزد او بر در خود
  4. 4 خون ببرد نطفه کند نطفه برد خلق کند·خلق کشد عقل کند فاش کند محشر خود
  5. 5 گاه براند به نیم همچو کبوتر ز وطن·گاه به صد لابه مرا خواند تا محضر خود
  6. 6 گاه چو کشتی بردم بر سر دریا به سفر·گاه مرا لنگ کند بندد بر لنگر خود
  7. 7 گاه مرا آب کند از پی پاکی طلبان·گاه مرا خار کند در ره بداختر خود
  8. 8 هشت بهشت ابدی منظر آن شاه نشد·تا چه خوش است این دل من کو کندش منظر خود
  9. 9 من به شهادت نشدم مؤمن آن شاهد جان·مؤمنش آن گاه شدم که بشدم کافر خود
  10. 10 هر کی درآمد به صفش یافت امان از تلفش·تیغ بدیدم به کفش سوختم آن اسپر خود
  11. 11 همپر جبریل بدم ششصد پر بود مرا·چونک رسیدم بر او تا چه کنم من پر خود
  12. 12 حارس آن گوهر جان بودم روزان و شبان·در تک دریای گهر فارغم از گوهر خود
  13. 13 چند صفت می‌کنیش چونک نگنجد به صفت·بس کن تا من بروم بر سر شور و شر خود

ganjoor: sh543 · public domain