シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 564 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۶۴

  1. به لطف خویش مستش کن خوش‌ِ جام الستش کن خراب و می پرستش کن که بی‌آرام می‌گردد

G564:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 همی‌بینیم ساقی را که گرد جام می‌گردد·ز زر پخته بویی بر که سیم اندام می‌گردد
  2. 2 دگر دل دل نمی‌باشد دگر جان می‌نیارامد·که آن ماه دل و جان‌ها به گرد بام می‌گردد
  3. 3 چو خرمن کرد ماه ما بر آن شد تا بسوزاند·چو پخته کرد جان‌ها را به گرد خام می‌گردد
  4. 4 دل بیچاره مفتون شد خرد افتاد و مجنون شد·به دست اوست آن دانه چه گرد دام می‌گردد
  5. 5 ز گردش فارغ است آن مه چه منزل پیش او چه ره·برای حاجت ما دان که چون ایام می‌گردد
  6. 6 شهی که کان و دریاها زکات از وی همی‌خواهند·به گرد کوی هر مفلس برای وام می‌گردد
  7. 7 از این جمله گذر کردم بده ساقی یکی جامی·ز انعامت که این عالم بر آن انعام می‌گردد
  8. 8 شبی گفتی به دلدار‌ی شبت را روز گردانم·چو سنگ آسیا جانم بر آن پیغام می‌گردد
  9. 9 به لطف خویش مستش کن خوش‌ِ جام الستش کن·خراب و می پرستش کن که بی‌آرام می‌گردد
  10. 10 گشا خنب حقایق را بده بی‌صرفه عاشق را·می آشامش کن ایرا دل خیال آشام می‌گردد
  11. 11 بده زان بادهٔ خوشبو مپرسش مستحقی تو·ازیرا آفتابی که همه بر عام می‌گردد
  12. 12 نهان ار رهزنی باشد نهان بینا ببر حلقش·چه نقصان قهرمانت را که چون صمصام می‌گردد
  13. 13 اگر گبرم اگر شاکر توی اول توی آخر·چو تو پنهان شوی شادی غم و سرسام می‌گردد
  14. 14 دلم پرست و آن اولی که هم تو گویی ای مولی·حدیث خفته‌ای چه بود که بر احلام می‌گردد

ganjoor: sh564 · public domain