シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 571› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۷۱
- سقای روح یک باده ز جام غیب درداده ببین تا کیست افتاده و کی بیدار میماند
G571:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار میماند·جمال ماه نورافشان بدان رخسار میماند
- 2 به گرد چرخ استاره چو مشتاقان آواره·که از سوز دل ایشان خرد از کار میماند
- 3 سقای روح یک باده ز جام غیب درداده·ببین تا کیست افتاده و کی بیدار میماند
- 4 به شب نالان و بیداران نیابی جز که بیماران·و من گر هم نمینالم دلم بیمار میماند
- 5 در این دریای بیمونس دلا مینال چون یونس·نهنگ شب در این دریا به مردم خوار میماند
- 6 بدان سان میخورد ما را ز خاص و عام اندر شب·نه دکان و نه سودا و نه این بازار میماند
- 7 چه شد ناصر عبادالله چه شد حافظ بلادالله·ببین جز مبدع جانها اگر دیار میماند
- 8 فلک بازار کیوانست در او استاره گردان است·شب ما روز ایشانست که بیاغیار میماند
- 9 جز این چرخ و زمین در جان عجب چرخیست و بازاری·ولیک از غیرت آن بازار در اسرار میماند
ganjoor: sh571 · public domain