シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 573 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۷۳

  1. به سرو سبز وحی آمد که تا جانش بُوَد در تن میان بندد به خدمت، روز و شب‌ها این سَمَر گوید

G573:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه‌یْ شکر گوید·به بلبل کرد اشارت گل که تا اشعار برگوید
  2. 2 به سرو سبز وحی آمد که تا جانش بُوَد در تن·میان بندد به خدمت، روز و شب‌ها این سَمَر گوید
  3. 3 همه تسبیح گویانند اگر ماهست اگر ماهی·ولیکن عقل استادست، او مشروح‌تر گوید
  4. 4 درآید سنگ در گریه درآید چرخ در کُدْیه·ز عرش آید دو صد هدیه چو او درسِ نظر گوید
  5. 5 هزاران سیمبر بینی گشاییده بر و سینه·چو آن عنبرفشان قصه‌یْ نسیم آن سحر گوید
  6. 6 که را ماند دل آن لحظه که آن جان شرح دل گوید؟·که را ماند خبر از خود در آن دم کو خبر گوید؟
  7. 7 حدیث عشق، جان گوید؛ حدیث ره‌روان گوید·حدیث سُکر، سر گوید؛ حدیث خون، جگر گوید

ganjoor: sh573 · public domain