シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 578 対句 5 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۷۸

  1. نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش بمیرد پیش من رُستم چو او دَستان من باشد

G578:5

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد·مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
  2. 2 به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان·که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
  3. 3 اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم·وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
  4. 4 چه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گردد·که قصد مُلک من دارد چو او خاقان من باشد
  5. 5 نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش·بمیرد پیش من رُستم چو او دَستان من باشد
  6. 6 بِدَرَم زَهره زُهره خراشم ماه را چهره·بَرَم از آسمان مُهره چو او کیوان من باشد
  7. 7 بِدَرَم جُبه مَه را بریزم ساغر شَه را·وگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشد
  8. 8 چراغ چرخ گردونم چو اِجری خوار خورشیدم·امیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشد
  9. 9 منم مصر و شکرخانه چو یوسف در بَرَم گیرد·چه جویم ملک کنعان را؟ چو او کنعان من باشد
  10. 10 زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر·زهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد
  11. 11 یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت·بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد
  12. 12 سر ماهست و من مجنون مجنبانید زنجیرم·مرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوان من باشد
  13. 13 سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی·تو خامُش تا زبان‌ها خود چو دل جنبان من باشد

ganjoor: sh578 · public domain