シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 594› 対句 4 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۵۹۴
- امروز نمیدانم فتنه ز چه پهلو خاست دانم که از او عالم غوغای دگر دارد
G594:4
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 امروز جمال تو سیمای دگر دارد·امروز لب نوشت حلوای دگر دارد
- 2 امروز گل لعلت از شاخ دگر رُستهست·امروز قدِ سروت بالای دگر دارد
- 3 امروز خود آن ماهت در چرخ نمیگنجد·وان سکهی چون چرخت پهنای دگر دارد
- 4 امروز نمیدانم فتنه ز چه پهلو خاست·دانم که از او عالم غوغای دگر دارد
- 5 آن آهوِ شیرافکن پیداست در آن چشمش·کاو از دو جهان بیرون صحرای دگر دارد
- 6 رفت این دل سودایی گم شد دل و هم سودا·کاو برتر از این سودا سودای دگر دارد
- 7 گر پا نبوَد عاشق با پرِ ازل پرد·ور سر نبود عاشق سرهای دگر دارد
- 8 دریای دو چشم او را میجست و تهی میشد·آگاه نبُد کان دُر ، دریایِ دگر دارد
- 9 در عشق دو عالم را من زیر و زبر کردم·این جاش چه میجستی کاو جای دگر دارد
- 10 امروز دلم عشقست فردای دلم معشوق·امروز دلم در دل فردای دگر دارد
- 11 گر شاه صلاحالدین پنهانست عجب نبوَد·کز غیرت حق هر دم لالای دگر دارد
ganjoor: sh594 · public domain