シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 629› 対句 7 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۶۲۹
- باری دل و جان من مستست در آن معدن هر روز چو نوعشقان فرهنگ نو آغازد
G629:7
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 عاشق چو منی باید میسوزد و میسازد·ور نی مثل کودک تا کعب همیبازد
- 2 مهرو چو تویی باید ای ماه غلام تو·تا بر همه مه رویان میچربد و مینازد
- 3 عاشق چو منی باید کز مستی و بیخویشی·با خلق نپیوندد با خویش نپردازد
- 4 فارس چو تویی باید ای شاه سوار من·کز وهم و گمان زان سو میراند و میتازد
- 5 عشق آب حیات آمد برهاندت از مردن·ای شاه که او خود را در عشق دراندازد
- 6 چون شاخ زرست این جان میکش به خودش میدان·چندان که کشش بیند سوی تو همییازد
- 7 باری دل و جان من مستست در آن معدن·هر روز چو نوعشقان فرهنگ نو آغازد
- 8 چون چنگ شوی از غم خم داده وانگه او·در بر کشدت شیرین بیواسطه بنوازد
- 9 آن آهوی مفتونش چون تازه شود خونش·آن شیر بدان آهو در میمنه بگرازد
- 10 شمس الحق تبریزی بر شمس فلک روزی·باشد که طراز نو شعشاع تو بطرازد
ganjoor: sh629 · public domain