シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 778 対句 6 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۷۷۸

  1. مرغ جان هر نفسی بال گشاید که پرد وز امید نظر دوست ز تن می‌نرود

G778:6

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 از دلم صورت آن خوب ختن می‌نرود·چاشنی شکر او ز دهن می‌نرود
  2. 2 بالله ار شور کنم هر نفسی عیب مکن·گر برفت از دل تو از دل من می‌نرود
  3. 3 بوالحسن گفت حسن را که از این خانه برو·بوالحسن نیز درافتاد و حسن می‌نرود
  4. 4 جان پروانه مسکین ز پی شعله شمع·تا نسوزد پر و بالش ز لگن می‌نرود
  5. 5 همه مرغان چمن هر طرفی می‌پرند·بلبل از واسطه گل ز چمن می‌نرود
  6. 6 مرغ جان هر نفسی بال گشاید که پرد·وز امید نظر دوست ز تن می‌نرود
  7. 7 زن ز شوهر ببرد چون به تو آسیب زند·مرد چون روی تو بیند سوی زن می‌نرود
  8. 8 جان منصور چو در عشق توش دار زدند·در رسن کرد سر خود ز رسن می‌نرود
  9. 9 جان ادیم و تو سهیلی و هوای تو یمن·از پی تربیت تو ز یمن می‌نرود
  10. 10 چون خیال شکن زلف تو در دل دارم·این شکسته دلم از عشق شکن می‌نرود
  11. 11 گر سبو بشکند آن آب سبو کی شکند·جان عاشق به سوی گور و کفن می‌نرود
  12. 12 حیله‌ها دانم و تلبیسک و کژبازی‌ها·جان ز شرم تو به تلبیس و به فن می‌نرود

ganjoor: sh778 · public domain