シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 788 対句 3 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۷۸۸

  1. آنک بحر تو چو خاشاک به یک سوش افکند چو بجویند از او گوهر ایمان چه کند

G788:3

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 آه کان طوطی دل بی‌شکرستان چه کند·آه کان بلبل جان بی‌گل و بستان چه کند
  2. 2 آنک از نقد وصال تو به یک جو نرسید·چو گه عرض بود بر سر میزان چه کند
  3. 3 آنک بحر تو چو خاشاک به یک سوش افکند·چو بجویند از او گوهر ایمان چه کند
  4. 4 نقش گرمابه ز گرمابه چه لذت یابد·در تماشاگه جان صورت بی‌جان چه کند
  5. 5 با بد و نیک بد و نیک مرا کاری نیست·دل تشنه لب من در شب هجران چه کند
  6. 6 دست و پا و پر و بال دل من منتظرند·تا که عشقش چه کند عشق جز احسان چه کند
  7. 7 آنک او دست ندارد چه برد روز نثار·و آنک او پای ندارد گه خیزان چه کند
  8. 8 آنک بر پرده عشاق دلش زنگله نیست·پرده زیر و عراقی و سپاهان چه کند
  9. 9 آنک از باده جان گوش و سرش گرم نشد·سرد و افسرده میان صف مستان چه کند
  10. 10 آنک چون شیر نجست از صفت گرگی خویش·چشم آهوفکن یوسف کنعان چه کند
  11. 11 گرچه فرعون به در ریش مرصع دارد·او حدیث چو در موسی عمران چه کند
  12. 12 آنک او لقمه حرص است به طمع خامی·او دم عیسی و یا حکمت لقمان چه کند
  13. 13 بس کن و جمع شو و بیش پراکنده مگو·بی دل جمع دو سه حرف پریشان چه کند
  14. 14 شمس تبریز توی صبح شکرریز توی·عاشق روز به شب قبله پنهان چه کند

ganjoor: sh788 · public domain