シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 844 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۸۴۴

  1. بی سر شوی و سامان از کبر و حرص خالی آنگه سری برآری از کبریا چه باشد

G844:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 گر ساعتی ببری ز اندیشه‌ها چه باشد·غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد
  2. 2 ز اندیشه‌ها نخسپی ز اصحاب کهف باشی·نوری شوی مقدس از جان و جا چه باشد
  3. 3 آخر تو برگ کاهی ما کهربای دولت·زین کاهدان بپری تا کهربا چه باشد
  4. 4 صد بار عهد کردی کاین بار خاک باشم·یک بار پاس داری آن عهد را چه باشد
  5. 5 تو گوهری نهفته در کاه گل گرفته·گر رخ ز گل بشویی ای خوش لقا چه باشد
  6. 6 از پشت پادشاهی مسجود جبرئیلی·ملک پدر بجویی ای بی‌نوا چه باشد
  7. 7 ای اولیای حق را از حق جدا شمرده·گر ظن نیک داری بر اولیا چه باشد
  8. 8 جزوی ز کل بمانده دستی ز تن بریده·گر زین سپس نباشی از ما جدا چه باشد
  9. 9 بی سر شوی و سامان از کبر و حرص خالی·آنگه سری برآری از کبریا چه باشد
  10. 10 از ذکر نوش شربت تا وارهی ز فکرت·در جنگ اگر نپیچی ای مرتضا چه باشد
  11. 11 بس کن که تو چو کوهی در کوه کان زر جو·که را اگر نیاری اندر صدا چه باشد

ganjoor: sh844 · public domain