シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 854 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۸۵۴

  1. غم خود چه زهره دارد تا دست و پا برآرد چون خرده‌اش بسوزم گر خرده بین نباشد

G854:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 گفتم مکن چنین‌ها ای جان چنین نباشد·غم قصد جان ما کرد گفتا خود این نباشد
  2. 2 غم خود چه زهره دارد تا دست و پا برآرد·چون خرده‌اش بسوزم گر خرده بین نباشد
  3. 3 غم ترسد و هراسد ما را نکو شناسد·صد دود از او برآرم گر آتشین نباشد
  4. 4 غم خصم خویش داند هم حد خویش داند·در خدمت مطیعان جز چون زمین نباشد
  5. 5 چون تو از آن مایی در زهر اگر درآیی·کی زهر زهره دارد تا انگبین نباشد
  6. 6 در عین دود و آتش باشد خلیل را خوش·آن را خدای داند هر کس امین نباشد
  7. 7 هر کس که او امین شد با غیب همنشین شد·هر جنس جنس خود را چون همنشین نباشد
  8. 8 ای دست تو منور چون موسی پیمبر·خواهم که دست موسی در آستین نباشد
  9. 9 زیرا گل سعادت بی‌روی تو نروید·ایاک نعبد ای جان بی‌نستعین نباشد

ganjoor: sh854 · public domain